گذشت زمان من را هم خاطره کرد
من متولد پاییزم ، فصل افتادن برگ ، فصل تولد رنگ ...
وقتی صدای خرد شدنت زیر پای عابران،
نغمه ای دل انگیز است !!!
چه فرق می کند که تو برگ سبز کدام درخت بودی ؟

در فراسوی عشق، تو را دوست می دارم
در فراسوی پرده و رنگ
در فراسوی پیکرهایمان،
با من وعده ی دیدار بده

در خواب بودم، گويي
وقتي تو را ميربودند، سايهها
_كه سخت تاريكند_

آري، در خواب بودم
كه تو را ربودند
تا چشم كه گشودم
خودم را ببينم و تو را!
تو را كه نيستي!
كه ربوده شدي!
و باز خواهي گشت، زماني!
آري، " بي گمان ميآيي "
میزی برای کار
کاری برای تخت
تختی برای خواب
خوابی برای جان
جانی برای مرگ
مرگی برای یاد
یادی برای سنگ
این بود زندگی !!!

حسین پناهی
رو اسمش خيلي فكر كردم، دوست داشتم اسمي رو انتخاب كنم كه هم تو يادها بمونه هم معني دار باشه و محدود به يه زمان خاصي نشه.
هر ثانيه ميتونه با گذشتنش، يه خاطره اي براي ما بوجود بياره.
به همين خاطر تصميم گرفتم اسم " گذشت زمان من را هم خاطره كرد " را انتخاب كنم.
وبلاگ ساخته شد. در ابتدا فقط اشعاري رو گذاشتم كه خيلي ها نشنيده بودن يا توي وبلاگ هاي ديگه نبود.
علاقه ام به شعر و عكس و نقاشي باعث شد كه عكس و نوشته هايي كه تا به امروز گذاشتم بهم مرتبط باشند و يه جوري مكمل همديگه (( نميدونم موفق بودم يا نه اما سعي ام رو كردم )).
وقتي مي خواستم وبلاگم رو بسازم صرفا براي دل خودم بود، اما نظراتي كه ديگران در مورد وبلاگم ميدادند انگيزه ي منو قوي تر كرد براي بهتر شدنها.
از همون ماه هاي اول دوستان خوبي پيدا كردم " حميدرضا معظمي، طارق عزيز، بابي جني، نيلوفر گل، همسفر غم، ساحل دل، مانيك و ... " كه تشويقم كردن به شعر نوشتن.
اين ثانيه ها مي گذشت و هر كدومشون خاطره اي براي من بوجود مياورد ...
شروين عزيز نويسنده وبلاگ " يك گاو روايت مي كند " من رو تو نوشتن داستان هاي كوتاه خيلي خيلي كمك كرد.
روزهاي ديگه اي هم اومدند و رفتند و من با دوستان ديگري در دفتر مجله موفقيت آشنا شدم، دوستاني كه آشنايي با آنها باعث افتخارم بود
(( كلاغ راست مغز عزيز، لبخند نيشخند زهر خند، قاصدك ايروني، زنده باد زندگی و ... ))
و ديگر دوستاني كه اين اواخر بيشتر با وبلاگهاشون آشنا شدم
((دست خيالُ کولی وشُ ، گوربان،خیانت، انار زرد و انار صورتي، سلام آمدم تا با تو سخن بگويم، باز هم كتاب تنهايي من ورق خورد، نقش خيال، ساغر تمنا، و ... ))
........
دوست داشتنم هم از طريق همين وبلاگ آغاز شد (( يكي از بهترين خاطرات عمرم )) كه گذشت و گذشت و گذشت تا به امروز رسيد و كلي خاطرات قشنگي كه از اون روزها فقط برام موند.
.........
از همه ي شما ممنونم
و دوستتون دارم

به پشت پنجره میروم

به دورها خیره میشوم
و مثل دیوانهها
گاهی لبخند
گاهی نمی اشک
گاهی
آهی
چیزی
همینها دیگر
در سقاخانهی این پنجره دلم هر روز برایت شمع میشود
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر برده عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی ...
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند، دوری كنی . . .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيت
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!

شعری از پابلو نرودای شیلیایی با ترجمهی احمد شاملو
تو از فاصله ها هم دورتر می شوی تا جایی که مسیر قدم هایت به یک نقطه می رسد !
به كجا مي روي ؟


مرد نجواکنان گفت :
« ای خداوند و ای روح بزرگ ، با من حرف بزن .» و چکاوکی با صدای قشنگی خواند ، اما مرد نشنید .
و سپس دوباره فریاد زد :
« با من حرف بزن » و برقی در آسمان جهید و صدای رعد در آسمان طنین افکن شد ، اما مرد باز هم نشنید .
مرد نگاهی به اطراف انداخت و گفت :
« ای خالق توانا ، پس حداقل بگذار تا من تو را ببینم .» و ستاره ای به روشنی درخشید ،
اما مرد فقط رو به آسمان فریاد زد :
« پروردگارا ، به من معجزه ای نشان بده » و کودکی متولد شد و زندگی تازه ای آغاز شد ،
باز مرد متوجه نشد و با ناامیدی ناله کرد :
« خدایا ، مرا به شکلی لمس کن و بگذار تا بدانم اینجا حضور داری .»
اما مرد با حرکت دست ، حتی پروانه را هم از خود دور کرد و قدم زنان رفت ....

عمريست غريب و آسمان دلگير است
افسوس براي دل سپردن دير است
هر بار بهانه اي گرفتيم و گذشت
عيب از من و توست
عشق بي تقصير است

صد جام اگر آرند یک بار کنند مستی
یک بار نگاه تو صد بار کند مستم . . .
| Design By : Night Melody |


